تبليغاتX
ღ.•**•.ღعاشق دل شکستهღ.•**•.ღ

ღ.•**•.ღعاشق دل شکستهღ.•**•.ღ

تقدیم به تنها عشقم

www.negareto.blogfa.com

دوستان گلم من منتظر همتونم

تنهام نذارین...

+نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت12:31 بعد از ظهرتوسط Nina | |

 

از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت.آنکه دوستش داریم هرگونه حقی بر ما دارد..حتی آنکه دیگر دوستمان نداشته باشد!! نمیتوان از او رنجشی به دل گرفت. بلکه باید تنها از خود رنجید که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم که دوست ما را ترک کند!! و این دردی کشنده است!

 

پ.ن: همتون میدونین که من عاشق پوریا بودم و هستم و شاید خواهم بود!

پ.ن ۲: من خیلی وقته که ازش گذشتم تا اون خوشبخت شه تا ثابت کنم که عاشقشم

پ.ن۳:من از همینجا بهش میگم عشق من تو هیچ دینی به من نداری این وبلاگ مال تو هست و مال تو میمونه..من حذفش نمیکنم..ولب دیگه آپم نمیکنم..دوستت دارم تا ابد

پ.ن۴: دوستای گلم من میخوام تا چند روز آینده یه وبلاگ جدید بسازم...میام و بهتون آدرس جدیدمو میدم

پ.ن۵:یه تشکر مخصوص از دوتا خواهرای گلم نیوشا و ساقی که این وبلاگ و موندنش تا بحال مدیون همدردیه این دو تا گله!!

پ.ن۶:یه تشکر مخصوصم از تمام دوستای گلم که تو این مدت این وبلاگو تنها نذاشتن

 

+نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت6:41 بعد از ظهرتوسط Nina | |

 

نمیدونم چرا ولی بهر حال سلام!!

دوریست در این خلوت غم وظلمت غریب..بی تو..تک وتنها نشسته ام..زیر بار نگاهت میلرزم..زیر شلاق نگاهت تنم را بخاطر تو وفقط شنیدن صدای تو کبود کردم!!! میزنی و نمی پرسی چرا من سخن نمیگویم؟!! چون دیگر صدایت را نمیشنوم!! میزنی و نمی پرسی که چرا اشک نمیریزم؟؟ چون سالهاست اشک ریخته ام و دریاچه ی چشمانم دیگه خشک شده!! زیر این سقف مدتها نشسته ام و چشم به در منتظر صدای پای تو بوده ام... حالا می پرسی چرا؟؟؟ چون باور نداشتم که دوستم نداری!!!!

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت7:47 بعد از ظهرتوسط Nina | |

                    سلام دوستای گلم.

امروز اومدم بهتون بگم که من تا دو ماه دیگه نمیام...دیگه درسا شروع شده و.... دلم واسه همتون تنگ میشه. مخصوصا دوستایی که هیچوقت تنهام نذاشتن. امیدوارم تو این دو ماه هم تنهام نذارن...همتونو دوست دارم..خیلی...خیلی

خب دیگه باید برم گلای من...مواظب خودتون باشینااااااااااا

سعی کنید خیلی دلتون واسم تنگ نشه

بازم میگم دوستون دارم..فراموشم نکنید

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت1:46 بعد از ظهرتوسط Nina | |

 

چند وقته دوری ازم؟؟ اصلا تا حالا شده لحظه شماری کنی تا صدامو بشنوی؟ ولی من تمام لحظاتم شده

روزشماری واسه دیدنت..صداتو شنیدن..دستاتو توی دستام گرفتن..در آغوش کشیدنت...واسه تمام

لحظه هایی که کنارم بودی و آرومم میکردی لحظه شماری میکنم...که برگردی...!!!که برگردی و

 بشی امید زندگیم.....

ولی میدونم...

میدونم که برگشتی در کار نیست...هنوزم بعد از3سال نتونستم نیاز به نگاهتو ترک کنم....

پ.ن:

1. فقط یه خواسته دارم...فراموشم نکن...

2. عشق من باور کن مجبور بودم...میدونم کوتاهی کردم..منو ببخش...

3.نیوشا جونم اینم قولی که بهت داده بودم...

 

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت8:2 بعد از ظهرتوسط Nina | |

 

میبینی؟ دیگه حتی چشمام حاضر نیست اشکاشو بهم هدیه کنه

میدونی چرا؟ آخه اونام فهمیدن که کاری ازشون بر نمیاد...

دیگه حتی صدام نمیلرزه چون دیگه از ابراز عشق به تو لبریز نیست...

چون بر از بغضه...بغضی نمیشکنه...بهغضب که داره راه نفسمو میگیره

دیگه حتی قلبم تپش همیشگی شو نداره چون خیلی وقته وجودتو حس نکرده...

دیگه حتی دستام نمیلرزه چون خیلی وقته با لمس دستات لرزه به اندامم نیفتاده..

به من نگاه کن! هنوزم پرم از حس با تو بودن!!!!

اما تو پشت کردی به من و حتی حاضر نشدی یک ثانیه تو چشمام نگاه کنی حتی....

حتی لحظه ی خداحافظی....

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت6:17 بعد از ظهرتوسط Nina | |

گناهم چیه که باید ازت دور باشم؟

گناهم چیه که هر روز  باید بخاطر دوریت دوریت آرزوی مرگ کنم؟

گناهم چیه که هر روز عاشق تر از قبلم؟

گناهم چیه که هر روزکه میبینمت اشک از چشام می باره؟

گناهم چیه که هرشب با یادت باید بخوام اونم با کلی قرص خواب؟

گناهم چیه که نمیتونم ازت متنفر باشم؟

گناهم چیه که؟؟

آیا فقط گناهم اینه که عاشق کسی شدم که عاشقم نیست؟؟

 

+نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت12:54 بعد از ظهرتوسط Nina | |

 

من ناخواسته به دنیا آمدم

ناخواسته در این دنیای بی عشق زندگی کردم

ناخواسته با جهان اطرافم ارتباط برقرار کردم

ناخواسته دوستانی پیدا کردم که اکنون گنجینه ای از عشق هستند

ناخواسته بزرگ شدم

ناخواسته بهت وابسته شدم

و ناخواسته عاشقت شدم

بس است.... اکنون نمیخواهم ناخواسته از دستت بدم

من با تمام وجود برای اولین بار خواسته ام که تو رو داشته باشم

پی نوشت:

۱.پوریای من باور کن عاشقانه میپرستمت...کاش بودی تا...

۲.این مطلب رو زمانی برات نوشتم که ۵ ماه بود ازت خبر نداشتم...

۳.منتظرتم! فکر کنم دیگه بهت همه چیز ثابت شده باشه!!!!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت3:27 بعد از ظهرتوسط Nina | |

سلام دوستای گلم

من میخوام از این به بعذ با همکاری عشقم این وبلاگ رو اداره کنم

پس منتظر آپ بعدی ما باشین 

 

 

+نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت11:58 قبل از ظهرتوسط Nina | |

 

جاده ی تاریک قلب من به تازگی با درخشش عشق تو ، نورانی شده فقط یک مسافر دارد و آن هم تویی! میدانی که تنها مسافر جاده ی قلبم هستی..پس این رو هم بدان که در پس هر قدمی که در این جاده میگذاری ، من یه تکه از قلبم را پشت سرت میگذارم تا هرگز نتوانی به عقب برگردی.مگر اینکه تکه تکه ی قلبم را زیر پایت بگذاری و در نهایت مردنم را شاهد باشی. پس همچنان به جلو برو و بدان که تکه تکه ی قلب من تو را در این راه بدرقه میکنند.

دوستت دارم تا ابد...

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت10:32 قبل از ظهرتوسط Nina | |

سلام دوستای گلم

دوستای نازم من دارم میرم مسافرت....یه مدتی نمیام نت

تو این مدت دلم برای همتون تنگ میشه

قول میدم هروقت برگشتم به تمام کسایی که اومدن و منو خوشحال کردند سر بزنم

قربونت همتون....بابای

+نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت10:18 قبل از ظهرتوسط Nina |

 

دوستت دارم بی آنکه بتوانم بهت بگویم

دوستت دارم بی آنکه بتوانم به چشمانت نگاه کنم

براستی فرق چشمان من و تو در چیست ؟!!

که من نمیتوانم حتی لحظه ای به عمق چشمان زیبای تو نگاه کنم؟

آیا دلیلش این است که من بیش از حد عاشقم؟

یا چشمان تو سرشار از عشقی است که وجودم را میلرزاند

و تا عمق وجودم نفوذ میکند؟

یا هردو؟

اما دلیلش هرچه هست...میدانم که بی دلیل عاشقتم

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت7:20 بعد از ظهرتوسط Nina | |

 

سلام دوستای خوبم

اومدم که بگم خدا جونم خیلی دوستت دارم....

دیروز کسی به کمک من اومد که سالها پیش با عشقی که بهش داشتم تنهاش گذاشتم... حالا اومده تا

کمکم کنه که این ۶ ماه رو فراموش کنم...میدونم که در کنارش میتونم

اینم آپ امروز که به عشق تنها عشقم مینویسم

 

 جایی را که اولین بار دیدمت در ذهنم مجسم می کنم

نگاهت.. فقط نگاهت بس است

و لمس دستان گرمت

گاه طاقت نوشتن از دستم می رود

وقتی به روزهای با تو بودن می اندیشم

و جایی که اولین بار دیدمت

جایی که اولین بار عاشقت شدم

و هنوز چشم انتظارم

چشم انتظار دوباره دیدنت...

میدانی مهربانم  ...

از زمانی که تو رفتی صدای قلبم را نشنیده ام ...

                     

                                                                    حالا که اومدی دیگه تنهات نمیذارم...امضا

                                                                                                                    

+نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت10:9 قبل از ظهرتوسط Nina | |

سلام به دوستای خوبم

از اینکه چند وقته آپ نکردم خودم هم ناراحتم ولی ....راستش من خودمو گم کردم

تا خودمو پیدا نکنم نمیتونم به این وبلاگی که روزی یکی از قشنگترین عشقها رو بهم هدیه کرد بیام

من میان عشق و نفرت دست و پا میزنم....ولی با تمام خریت باز هم عاشقم

برام دعا کنید.....میدونم که من بهترین دوستانو دارم

همتونو دوست دارم حتی کسی که با این وبلاگ اومد و حالا رفت

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت9:33 بعد از ظهرتوسط Nina | |

 

به چه می خندی تو؟

به مفهوم غم انگیز جدایی؟

به چه چیز ؟

به شکست دل من یا به پیروزی خویش ؟

 به چه می خندی تو؟به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟

 یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟

 به چه می خندی تو؟

 به دل ساده من می خندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟

 خنده دار است بخند.

 

+نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت1:34 بعد از ظهرتوسط Nina | |